|
اين خيمه ها من راياد خيمه هاي ديگه هم مي اندازه اگه شما هم ياد خيمه ها ي ديگه اي افتاديند من را هم دعا كنيد + نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 23:40 توسط ممدسن |
قرآن مراسم است جمله بالا را چند وقت پيش در يكي از برنامه هاي آقاي قرائتي شنيدم اين حرف آقاي قرائتي حسابي به دلم نشست وخواستم قرائت قرآن را در چند مرحله برسي كنم ۱-در هنگام خواندن خطبه قرآن در دست عروس خانم است و چند آيه از سوره نور را مي خواند ۲-صبحگاه مدرسه قرآن خوانده مي شود و ادامه مراسم صبحگاه ۳-قبل وبعد از تحويل سال قرآن در دست اعضاي خانواده وخواندن چند آيه از قرآن ۴-ورزشگاه آزادي بازي استقلال و پرسپوليس گوش فرا دادن به چندي از كلام الله مجيد ۵-شب قدر خواندن قرآن در طول شب و به سر گيري قرآن ۶-خواندن دوسوره مهم قرآن در طول نماز هاي يوميه ۷-هنگام مراسم هاي مهم مانند جشنواره ها تنفيذ رئيس جمهوري و ... ۸- ۹- ۱۰- . . . واين را هم گفت كه ما فقط به يك جمله آن عمل مي كنيم كلوا راست مي گفت ما فقط مي خوريم و مي خوانيم + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 12:22 توسط ممدسن |
بچه هاي اقليم قلم باز هم يك ماجرا چند روز پيش به سفارش يكي از بچه هاي علوم انساني برگه هاي فرهنگي هفت
اقليم قلم را كه ازسري نشست هاي فرهنگي ادبي بود و به آسيب شناسي وساير موضوعات
فرهنگي ادبي پرداخته بود بين بچه ها پخش كردم وبه برد هاي مدرسه نصب كردم وتوضيح
مختصري به دانش آموزان دادم ولي عكس العمل هاي بچه ها به اين 3 اقدام من براي
اطلاع رساني اين گروه جالب بود در اقدام اول كه برگه هاي اين برنامه فرهنگي بين بچه ها پخش كردم عكس
العمل اين بود گروه اول گروهي بودند كه وقتي برگه ها را پخش كردم وقتي چشمشان به
كلمه فرهنگي ادبي مي افتاد يا برگه به من
برميگرداندند يا زير نيمكت مي گذاشتند يا دور از چشم من برگه ها را به زمين واگذار
مي كردند گروه دوم گروهي بودند كه نگاه سرسري به برگه مي انداختند و پوز خندي
هم به برگه يا به من مي زدند ودر آخر مثل گروه قبلي با برگه رفتار مي كردند گرو ه سوم كه گروهي نادر بودند برگه را دقيق نگاه مي انداختند وبعد از
مشاهده بين كتاب يا در كيف خود قرار مي دادند گروه چهارم هم كه فقط يك زير مجموعه داشت برگه را دقيق مطالعه ودر
مورد اساتيد ومجريان برنامه هم از من سوال هايي پرسيد و برگه را به دقت در كيفش
قرار داد در اقدام دوم كه برگ ها را به برد هاي مدرسه نصب كردم حدودا دو زنگ تفريح
به حركات بچه ها دقت كردم ورفتارشان را با مشاهده اين برگه ها مشاهده نمودم گروه اول اين گروه بامشاهده از دور به كلمه هفت اقليم قلم كه با قلم
درشت تري نوشته شده بود راه خود را به سمت هاي ديگر كج مي كردند گروه دوم اين گروه كه فاصله كمتري نسبت به گروه اول به برد داشتند با
يك نگاه سرسري به برگه راهشان را كج مي كردند وگه گاهي سرشان را به نشان تاسف تكان
مي دادند گروه سوم اين گروه كه از گروه هاي نادر بود با نگاه دقيق از به برگه
نگاه مي كردند و تك وتوك هم با انگشت خود خط نوشته ها را همراهي مي كردند گروه چهارم هم كه فقط دو مورد مشاهده شد در ضمن نگاه دقيق از ناظم در
مورد برگه سوال مي كردند در اقدام سوم كه در مورد اين
برگه توضيح مختصري در صبحگاه دادم خيلي اندك مشاهده مي كردم كه به صحبت هاي من
توجه كنند واتفاق جالب اين بود كه بعد از اتمام برنامه ام ناظم مدرسه به من گفت
مطالب آموزنده وجالب براي صبحگاه آماده كن كه فكر كنم عكس العمل بچه ها بعد از رفتن در صف را خودتان پيشبيني كنيد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 22:40 توسط ممدسن |
زنده رود چه زيبا شد به به جاري شدن آب در زاينده رود را به همه ي مردم چه در اين نصفه(اصفهان ) چه در نصفه ديگر تبريك مي گم + نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 20:58 توسط ممدسن |
۱۳ آبان روز دانش آموز ودانشجو روز مبارزه با استكبار روزي كه نحس نبود + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 14:36 توسط ممدسن |
امام همام
همه چشم به راهش بودند می خواستند پاره تن پیامبر را ببینند پیامبر دو نفر را پاره تن شان خوانده بودند فاطمه و رضا .به دنیا که آمد نام مادرش طاهره شد . اسلام علیک یا علی بن موسی رضا یا امام همام زمین صدای رضا می دهد آری راضی است از این روز از روز رضا راضیست او هم همیشه راضی بود.راضی به رضای خدا در این چند روز مانده به روز رضا فقط حسرت می خوردم وحسادت می کردم حسادت به آنهایی که رضایت رضا را جلب کرده بودند آری این روز ها چه صفایی دارد صحن گوهرشادش نقل کرده اند پدرشان می گفتند زیارت رضا مثل زیارت خداست در عرش خودشان می گفتند سه موقع می آیم سراغتان .اول نامه های اعمال راکه می دهند دوم پل صراط وسوم پای حساب وکتاب پسرشان می گفتند از طرف خدا ضمانت می کنم بهشت را برای زائر با معرفت پدرم . عیدتان مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 13:41 توسط ممدسن |
چیزی یادمان نرفته؟ سلام باز هم مطلب را از یه ماجرا شروع می کنم که مثل اون برا خیلی از ما ها چندین بار تکرار شده قضیه از این قرار بود که دو سه روز پیش که جاتون خالی یک امتحان سخت عربی داشتیم وبنده هم که دیروز اون روز تنبلی شدیدی کردم و به جلد کتاب هم نگاه نکردم از خدا عاجزانه درخواست عفو و گذر از این امتحان را طلب کردم وخوشبختانه خدا درخواست من را پذیرفت ونه تنها زنگ عربی بلکه زنگ های دیگر راهم برایمان حذف کرد که لطف زیاد از حد خودش را به من نشان بدهد با اینکه از این اتفاق ها برای خیلی از ماها بارها وبارها اتفاق افتاده ولی این را مناسب دیدم برای حرفی که مدت ها بود می خواستم ازش صحبت کنم. خیلی وقت ها شده که خدا به ما اشاره هایی می کنه که داریم فراموشش می کنیم داریم از رحمتش دور می شیم داریم دستمون را جلوی غیر ازاون دراز میکنیم و داریم خیلی از کارهایی که نباید بکنیم را انجام می دیم وما انگار نه انگار که خدایی هست وما بندشیم. بگذاریند این جوری که ما با خدا خیلی بهتر از بدون خدا نتیجه می گیریم و اینکه به خدمون نگاه کنیم ببینیم چقدر با خدا دوستی کردیم وبندگیش را انجام دادیم واین یادمون باشه هیچ وقت از رحمتش نا امید نشیم انشا الله + نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388 22:2 توسط ممدسن |
کوچ صنعتی چند وقت پیش گزارشی رادیدم درباره کوچ عشایر،وشروع شدن کوچ آنها. در تصاویری که پخش می شد تکه ای دیدم که نظرم را جلب کرد وآن این بود که عشایر هم از ماشین برای جابجایی وسایل استفاده می کنند البته با اینکه این کار سالهاست که انجام می شود ولی این را سوژه ی خوبی برای این متن(نکته) دیدم . سالهاست که ما مردم ایرانی خواستار صنعتی شدن و نو شدن ایران هستیم که می شود گفت این خواستار مطابق عقل و منطق و عقل است ودر قبال چیز هایی که ما برای صنعتی یا نو شدن می دهیم بسی زیاد است مثلا استفاده از ماشین برای جابجایی سریع وکم خطر که موارد نامطلوبش در برابرش ارزانی می کند . ولی به گمانم دیگر همه چیز این قابلیت را ندارند مثلا قرآن کتاب خدا هیچ وقت نباید نو شود وبهترین آن قدیمی تر آن است .که مانند این مثال بسیار است که نیازی به نو شدن نداشته باشد .منظور از این مثال ها این بود که ما ایرانی ها خیلی عجله داریم . برای همه چیز صنعتی شدن،نو شدن ،پیشرفته شدن وکلا برای بهتر شدن اما شاید هم برای (ترین)شدن خیلی چیز ها هیچ وقت نباید نو و صنعتی شود و کهنه ی آن از همه ارزشمند تر است. البته این فقط یک نکته بود + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 15:0 توسط ممدسن |
شهرآورد خب دوباره داریم به شهرآورد نزدیک می شیم و پیش بینی ها درباره نتیجه این بازی دوباره شروع شد در شهر آورد شصت و هشتم که خیلی نمیتونیم با بقیه شهر آورد ها فرقش بدیم؛ تنها فایده آن به روزنامه ها و خبر گاری ها می رسه والحق هیچ جذابیتی نداره دوتیم با احتیاط کامل بازی رو شروع می کنند ورو یک حادثه یکیشون گل می خوره که شاید به قول خیلی ها نتیجه از قبل معلوم باشه . پس بهتره بریم سراغ سرور هر دوتاشون یعنی سپاهان. البته همه تیم های شهرستانی سرور این دوتیم اما سپاهان سرور همشون. وبهتره خیلی به بازی های شهر آورد توجه نکنیم وهمه امیدمون را در آسیا به سپاهان باشه فقط سپاهان خیلی طولش نمی دم و می گم سپاهان قهرمان می شه خدا می دونه که حقش به لطف یزدان بچه ها سپاهان قهرمان میشه سپاهان قهرمان میشه سپاهان قهرمان میشه سپاهان قهرمان میشه سپاهان قهرمان میشه سپاهان قهرمان میشه سپاهان قهرمان میشه وای بس دیگه زبونم مو دراورد + نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 23:7 توسط ممدسن |
در دبیرستان ما این یه متن ساده هستش ویه توضیح کوچیک درباره دبیرستان دردبیرستان ما همه دانش آموزان لباس مشخصی دارند و همه فرم می پوشند و فرم دارند. دردبیرستان ما که به دبیرستان بچه مثبت ها معروف لباس همه بچه ها بعد از زنگ آخر تغییر می کنه دردبیرستان ما نام ناظم ها ومعلم ها را با نام اصلی خودشون خطاب نمی شند ونام های متفاوتی دارند وفقط مدیر نامش شبیه خودش است دردبیرستان ما دانش آموزان همگی قد هستند وهمگی بایکدیگر دعوا دارند دردبیرستان ما همه وهمه به جز چندی به همه وهمه به جز چندی فحش می دهند (همه) دردبیرستان ما مقیاس شخصیت دانش آموزان با توجه به لباس ِگوشیِ لهجهِ ومهارت در بازی های کامپیوتری واینهاست دردبیرستان ما دانش آموزان هم لقبهایی بس زیاد دارند دردبیرستان ما همه به کشور فحش میدهند وآمریکا را بهشت خود می دانند دردبیرستان ما مشکل زیاد است دردبیرستان های کشور ما مشکل زیاد است زیاد + نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 16:12 توسط ممدسن |
|
| ||||||